تصور میکنم بافتن قالی خیلی خوبه ؛ میتونی رج به رج زایش ِ یک تخیل ُ احساس رو ببینی

میتونی گرمای ِ وجودیه حس ِ کسی که نقشه قالی رو رقم زده درک کنی حتا میشه فکر کنی

بین اون نقشه قدم میزنی ُ گره گره گلهای پشمی ُ ابریشمی رو به پاهات بند میزنی !

این که بتونی تصور کنی هر رج از زندگیت میتونه همین اندازه دلپذیر ُ دوست داشتنــــــــی

باشه خیلی خوبه ؛ خوبه ها امــــآ زندگی رج نداره فقط گره داره که اگر یذره حواست پرت

بشه ُ نگاهت از گره ها رد بشه کـور میشـــن ُ اونوقت باید بشکافی ُ از اول شروع کنی !

درکش برای خودم خیلی ملموس ِ اگر خواننده نتونه درک کنه باید بگم بشکـاف عزیـــــزم

دوبـارهـــ از اولـــــــــــ ......

ته ِ این داستان میرسه به اونجا که گره ها باز شدند ُ تو باید بری ؛ حواست نبود باز شـدن ِ

هر گره لحظه گره خوردن به ابدیت رو نزدیکتر کرده ُ باید برای یک رج ِ جدید آماده شد !

این شبیه همون قالی ِ پشمی ُ ابریشمیه که تناسب ِ بین نخهاش و گره هاش غیر معمولیــه اما

قابل ِ فهــم /  یا خیلی زمخت یا خیلی ظریف (( زندگی همیشه همینطوریه )) .....


دوس دارم بوی پشم ُ ابریشم ُ  شبیه ِ بوی ِ زندگیـــــ ه باید مشامت رو پر کنی از عطـــرشُ

نفست رو حبس کنی ؛  اینطوری میتونی هر گره از زندگی رو پاپیونی تصور کنی !!


تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 13:49 | نویسنده : آینور .... | نظرات
.: :.